جلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلب . [ ج َ ] (ع مص ) گناه کردن . ◄ کشاندن از جایی بجای دیگر و از شهری بشهر دیگر برای تجارت و بازرگانی . (ازاقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ کشیده شدن . و این لازم و متعدی استعمال شود. (از اقرب الموارد). ◄ غوغا کردن و آوازها نمودن . ◄ وعده ٔ شر کردن . ◄ خشک شدن خون . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ خوب شدن وپوست درآوردن جراحت . (از اقرب الموارد). به شدن جراحت . (منتهی الارب ). ◄ فراهم آوردن . ◄ کسب کردن و طلب کردن و حیله نمودن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ بانگ زدن اسب را وقت دوانیدن تا درگذرد. (منتهی الارب ). زجر کردن اسب را و بانگ زدن بر او از پشت سر و واداشتن او را برای مسابقه . (از اقرب الموارد). رجوع به جَلَب شود.
جلب . [ ج َ ] (ع اِ) جنایت . (منتهی الارب ). گناه و جنایت . (ازاقرب الموارد).
جلب . [ ج َ ل َ ] (ع مص ) کشاندن ماشیه را از جایی بجای دیگر برای تجارت . ◄ کشیده شدن . و این فعل لازم و متعدی استعمال شود. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). در حدیث است : لاجلب و لاجنب . فرود آمدن ساعی از جای دور و امر کردن خداوند ماشیه را تا ماشیه ٔ خود را کشیده بیاورد در جایی که فرود آمده است یا دور رفتن خداوند ماشیه از جای خود و ساعی را تکلیف دادن تا نزد او رود. (از منتهی الارب ). لاجلب و لاجنب فی الاسلام ؛ بمعنی این که صاحب ماشیه موظف نیست که آنرا بسوی ساعی (مصدق ) جلب کند تا زکوة از آن گرفته شود بلکه زکاة آن نزد آبها اخذ شود. (از اقرب الموارد). ◄ غوغا کردن و آوازها نمودن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). سروصدا و جاروجنجال راه انداختن . ◄ وعده ٔ شر کردن . (منتهی الارب ). تهدید ببدی کردن . (از اقرب الموارد). ◄ خشک شدن خون . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ به شدن جراحت . (منتهی الارب ). خوب شدن و پوست برآوردن جراحت . (از اقرب الموارد). ◄ فراهم آوردن . ◄ کسب و طلب کردن و حیله نمودن . ◄ بانگ زدن اسب را وقت دوانیدن تا درگذرد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به جَلب شود. ◄ اختلاط و درآمیختن اصوات . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) غوغا و آوازها. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). شور و غوغا و فریاد. (برهان ): پرخاش جنگ و جلب باشد. (حاشیه ٔ برهان چ معین از لغت فرس ص ٢١٦ «متن و حاشیه »). ◄ کسانی که ستور را از شهری به شهری کشانند بفروختن . (منتهی الارب ). اجلاب . (منتهی الارب ). ◄ (ص ) زن فاحشه و نابکار باشد. (برهان ). زن بدکار قحبه . این معنی مخصوص بفارسی است و مأخوذ است از معنی جلب در عربی که عبارت است از «کشیدن و بردن برده و شتر و گوسفند و غیر آنها از جایی بجای دیگر برای فروش » چه زن بدکار تشبیه بمالی شده که بهر جا کشیده میشود. (از فرهنگ نظام ). ◄ هر چیز بدل و غیر اصلی . (فرهنگ نظام ): مالی که جاپان میسازد اغلب جلب است . (فرهنگ نظام ).