جلا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلا. [ ج َ ] (از ع، اِ) سرمه که جلا میدهد بصر را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). جِلاء. (اقرب الموارد) : گر خاک پای دوست خداوند شوق را در دیدگان کشند جلای بصر بود. سعدی . ♦ روغن جلا ؛ از تربانتین و پاره چیزهای دیگر کنند.
جلأ. [ ج َل ْءْ ] (ع مص ) کشتی گرفتن و انداختن مرد را بر زمین . (از اقرب الموارد). ◄ انداختن جامه را. (ازاقرب الموارد) : جَلَاءَ بثوبه ؛ انداخت جامه را. (منتهی الارب ). رجوع به جلاء و جلاءة شود.