جمیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جمیر. [ ج َ ] (ع اِ) جمعشدنگاه مردم . (منتهی الارب ). محل اجتماع مردم . (از اقرب الموارد). ♦ ابناجمیر ؛ شب و روز. (منتهی الارب ). ♦ ابن جمیر ؛ شب تاریک . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). هلال شبی که درآن شب هلال پنهان گردد و گویند شبی که در آغاز و پایان آن ماه نتابد و گویند آخرین شب ماه . (از اقرب الموارد).
جمیر. [ ج ُ م َ ] (اِخ ) نام پدر خارجه ٔ بدری است . (منتهی الارب ).