جناب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - درگاه، آستانه.<BR>۲- واژهای ا ست که برای احترام، پیش از نام بزرگان گفته میشود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - درگاه، آستانه. ۲- واژهای ا ست که برای احترام، پیش از نام بزرگان گفته میشود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جناب . [ ج َ ] (اِخ ) موضعی است بعراض خیبر و سلاح و وادی القری، و گویند از منازل بنی مازن است، و نصر گوید: جناب از دیار بنی فزارة بین مدینه و فید است . بعضی از شاعران عرب در شعر خود از آن یاد کنند. رجوع به معجم البلدان شود.
جناب . [ ج َ ] (اِخ ) موضعی است در سرزمین کلب در سماوة بین عراق و شام . (معجم البلدان ).
جناب . [ ج َن ْ نا ] (اِ) شرطی و گروی باشد که دو کس با هم بندند. (برهان ). جناغ (عامیانه ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : راست گفتی عتاب او بر من هست ازبهر بردن جنّاب . فرخی سیستانی (از لغت فرس ص ٣٠). ◄ جناغ زین اسب را نیز گویند که دامنه ٔ زین و تسمه ٔ رکاب باشد. (برهان ).
واژگان فارسی سره واژهدان
مهتر، مهتر، سرور، سرکار، پیش کش به آستان، آستان
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه