جنگ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جنگ کردن . [ ج َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نبرد کردن . رزم کردن . پیکار کردن، زدوخورد کردن . (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ طیفی واژهدان
جنگیدن، مبارزه کردن سربازی رفتن، بهخدمت اجباری رفتن، به جنگ رفتن، بهارتش پیوستن هجوم بردن، تاختن، یورش بردن، مصمم بودن، دفاع کردن