جهار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جهار. [ ج ِ ] (ع مص ) در همه ٔ معانی رجوع به جَهْر شود. (اقرب الموارد). ◄ مجاهرة. با کسی رویاروی جنگ کردن . ◄ با آواز خواندن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ دشمنی کردن و دشنام دادن . ◄ آشکارا گردیدن، و به این معنی بفتح جیم نیز آید. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) آشکارا : صد نشان است از سرار و از جهار لیک بس کن پرده زین هم برمدار. مولوی . گر همی خواهی که دشمن هم نخواهد بد ترا نیک خواه خلق باش ای دوست در سرّ و جهار. میرخسرو (از آنندراج ).
جهار. [ ج َ ] (ع اِ) لقیته نهاراً جهاراً؛ دیدم او را در روز بی پرده و حجاب . (منتهی الارب ). رجوع به جِهار شود.
جهار. [ ج ِ ] (معرب، اِ) از چهار فارسی که آنرا عرب اِستار نیز گویند. (المعرب جوالیقی ص ٤٢).