جو و گندم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جو و گندم . [ ج َ / ج ُ وُ گ َ دُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) کنایه از سپید و سیاه : خم شد قدت و بسجده ای خم نشدی از هم پاشیدی و فراهم نشدی رفتی از کار و گشت بیکاری بیش ریشت جو و گندم شد و آدم نشدی . اشرف (از آنندراج ). رجوع به جوگندم و جوگندمی شود.