جگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جگری . [ ج ِ گ َ ] (ص نسبی ) کنایه از رنگ سیاه که بسرخی زند. (آنندراج ). ◄ کنایت از خونین : نداشتم بتو رنگی جز آنکه در شب وصل ز زهرچشم تو شد طفل اشک من جگری . مخلص کاشی (از آنندراج ). ♦ جگری داغ ؛ نشان و داغی که زایل نشود. (ناظم الاطباء). ◄ خال طبیعی . ◄ غم و اندوه تسلی ناپذیر. (ناظم الاطباء).