حاریه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حاریه . [ ی َ ] (ع اِ) افعی کاسته تن از کلان سالی که بجز سر و جان و زهر در وی هیچ نمانده باشد. (منتهی الارب ). آن مار که از بسیاری زهر و پیری نقصان گرفته بود. (مهذب الاسماء). مار پیر پرخطر.
حاریه . [ ی َ ] (اِخ ) از اعلام است . (منتهی الارب ).