حاشد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حاشد. [ ش ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از حشد. آنکه بچالاکی ناقه را دوشد. ◄ (ص ) خوشه ٔ بسیاربار خرما. ج، حاشدون . حاشدین . حُشّد.
حاشد. [ ش ِ ] (اِخ ) حیی است از عرب .
حاشد. [ ش ِ ] (اِخ ) ابن اسماعیل بن عیسی بخاری معروف به غزال . حافظ و محدث و از اقران بخاری صاحب صحیح است . حاشد ساکن شهر شاش بود. غنجار درتاریخ بخارا از طریق عباس بن سورة آورده است که گفت ابوجعفر المسدی را شنیدم که میگفت حفاظ شهر ما سه تن اند: محمدبن اسماعیل و حاشدبن اسماعیل و یحیی بن سهیل . وفات حاشد در سنه ٔ ٢٠١ و یا ٢٠٢ هَ . ق . است . رجوع به لسان المیزان چ حیدرآباد ج ٢ ص ١٦٢ و ١٦٣ شود.