حال آمدن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(مَ دَ) (مص ل.) بهبود یافتن، چاق شدن.مترادفها و واژههای مرتبطچاق شدن، فربه شدن ≠ لاغر شدنبه شدن، بهبود یافتن، سرحال آمدنهوش آمدن، از حالت اغمابیرون آمدن، نیرو گرفتن، انرژی یافتن، بانشاطشدن ≠ مدهوش شدن، از هوش رفتنواژه قبلی: حالواژه بعدی: حال آوردن