حال
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِ.) ۱- کیفیت چیزی. ۲- زمان حاضر. ۳- وضعیت جسمی یا روحی انسان. ۴- در عرفان، وضعیتی که موجب صفای قلب سالک شود. ؛~ ِ کسی را جا آوردن کنایه از: کسی را تنبیه کردن. ؛به هم خوردن ~ ِ کسی الف - تغییر حال دادن. ب - غش کردن. ج - استفراغ کردن.
[ ع. ] (اِفا.) حلول کننده، فرود آینده.