حبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حبة.[ ح ِب ْ ب َ ] (ع اِ) تأنیث حب . حبیبة. دوست (زن ).
حبة. [ ح َب ْ ب َ ] (اِخ ) در اساطیر عرب نام زنی که معشوقه ٔ جنی به نام منظور بوده است، و به تعلیم آن جن معالجه ٔ بیماران می کرده است (!)
حبة. [ ح َب ْ ب َ ] (اِخ ) ناحیتی در راه موصل به بغداد. رجوع به اخبار الراضی چ ١٩٣٥ م . ص ٢٢٧ شود.