حجر
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(حَ جَ) [ ع. ] (اِ.) سنگ. ج. احجار.
(حِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- کنار، بغل. ۲- خرد. ۳- پناه.
(حَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- منع کردن، باز - داشتن. ۲- منع کردن دادگاه و قاضی کسی را از تصرف در اموال خویش.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(حَ جَ) [ ع. ] (اِ.) سنگ. ج. احجار.
(حِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- کنار، بغل. ۲- خرد. ۳- پناه.
(حَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- منع کردن، باز - داشتن. ۲- منع کردن دادگاه و قاضی کسی را از تصرف در اموال خویش.