حذی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حذی . [ ح ِذْی ْ ] (ع اِ) درختی است . (منتهی الارب ).
حذی . [ ح َذْی ْ ] (ع مص ) گزیدن شیر تیز و جز آن زبان را. ◄ بسیار درانیدن، چنانکه پوست را. ◄ حذی به سکین ؛ بریدن به کارد. ◄ حذی به لسان ؛ غیبت کردن کسی را. (از منتهی الارب ). ◄ حذی لسان ؛ زبانگز شدن . گزیدن زبان .
حذی . [ ح َ ذا ] (ع مص ) مبتلا به درد شکم شدن از انقطاع سلا در شکم : حذیت الشاة. (منتهی الارب ).