حرج/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(حَ رَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- تنگی، فشار. ۲- جای تنگ. ۳- گناه، بزه.مترادفها و واژههای مرتبطبزه، تقصیر، جرم، گناهتنگی، ضیق، فشار، مضیقهاعتراض، باکواژه قبلی: حرثواژه بعدی: حرجول