حزور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حزور. [ ح َ وَ / ح َ زَوْ وَ ] (ع ص، اِ) کودک رسیده و زورمندشده . ج، حزاورة. (منتهی الارب ). ◄ مرد ضعیف . (منتهی الارب ). ◄ مرد قوی . لغت از اضداد است . (منتهی الارب ). کلندره . (در سه نسخه ٔ خطی مهذب الاسماء).
حزور. [ ح َ زَوْ وَ ] (اِخ ) اصفهانی مکنی به ابوغالب اصفهانی . رجوع به حزور باهلی شود.
حزور. [ ح َ زَوْ وَ ] (اِخ ) باهلی مکنی به ابوغالب . از ابوامامه باهلی روایت دارد و اشعث بن عبداﷲ از وی . (سمعانی ص ١٦٧). او مولای خالدبن عبداﷲبن اسید بوده است . او را صاحب المحجن نیز خوانده اند و به ابوغالب اصفهانی شهرت دارد: ابونعیم چند روایت و حدیث از او در ذکر اخبار اصفهان (ج ١ ص ٢٨٦) آورده است .