حزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حزی . [ ح َ زْ ی ْ ] (ع مص ) فالگوئی کردن . (منتهی الارب ). خبر از غیب دادن . (منتهی الارب ). ◄ حزی بطیر؛ فال گرفتن به مرغان . بانگ به مرغان زدن به تفائل . ◄ حزی السراب الشخص ؛ برداشتن سراب شخص را. (منتهی الارب ). ◄ حزی نخل ؛ دید زدن بار خرما بر درخت . تخمین بار خرما بازناکرده، اندازه کردن بار خرما بر درخت . (منتهی الارب ). حزر.
حزی . [ ح ُزْ ز ] (ع ص نسبی ) منسوب به حُزه، شهری نزدیک موصل . ازبناهای اردشیربن بابک . (سمعانی ).