واژه جو

حساب برهم زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حساب برهم زدن . [ ح ِ ب َ هََ زَ دَ ] (مص مرکب ) پریشان کردن و سررشته ٔ حساب از دست دادن : شکرلب میشنید و دم نمی زد حساب ناز را برهم نمی زد. سلیم (از آنندراج ) (ارمغان آصفی ). ◄ تقلب کردن در حساب . ◄ جر زدن در قمار.

معنی حساب برهم زدن | واژه جو