واژه جو

حساب برکشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حساب برکشیدن . [ ح ِ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دور کردن حساب . (ارمغان آصفی ) : بر سواد عمر چون زد سوی کافوری بیاض یک قلم باید حساب آرزوها برکشید. مخلص کاشی (از ارمغان آصفی ). ◄ پرس و جو کردن . به کار کسی رسیدگی کردن . از کسی توضیح اعمال خواستن .

معنی حساب برکشیدن | واژه جو