حساب دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حساب دادن . [ ح ِ دَ ] (مص مرکب ) پس دادن حساب . حساب پس دادن . حساب کردن : اگرچه دورم از آن بزم میتوانم داد حساب خنده ٔ گل با شمار گریه ٔ شمع. صائب اصفهانی (از آنندراج ) (ارمغان آصفی ). هر نقد دل که میبرد آن دست خوش نگار آخر به ما حساب به انگشت میدهد. تأثیر اصفهانی (از ارمغان آصفی ).