حساب داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حساب داشتن . [ ح ِت َ ] (مص مرکب ) حساب داشتن با کسی ؛ با او معامله ٔ نقد و نسیه و مانند آن داشتن . ◄ حساب داشتن در یک شعبه ٔ بانک ؛ حساب جاری یا پس انداز در آن بانک داشتن . ◄ حساب نگاه داشتن : حساب امشب وفردا به زلف او همی دارم شمار ظلم و بیداد کسی برهم نمیگردد. نظیری (ارمغان آصفی ). ♦ حساب از خود داشتن ؛ کنایه از مغرور بودن . خاکساری پیش مغروران ندارد اعتباری گر حسابی داری از خود در حساب ما مباش . سلیم طهرانی (از ارمغان آصفی ).