حسن فاطمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسن فاطمی . [ ح َ س َ ن ِ طِ ] (اِخ ) ابن حافظلدین اﷲ صاحب مصر. به سال ٥٢٥ هَ . ق . بدستور پدرش حافظ بوزارت منصوب شد. ابن اثیر گوید: علت بوزارت گماردن وی آن بود که حافظ میخواست کسانی را که به ابوعلی بن افضل کمک کرده بودند بکشد ولیکن نمی خواست بدست خود این کار را انجام دهد پس پسر خود را بوزارت گمارد و همه ٔ دشمنان را بدست او کشت تا آنجا که گویند در یک شب، چهل سردار را بکشت و چون حافظ تسلط پسر را دید از وی بترسید و درصدد قتل او برآمد و او را احضار کرد و زهر کشنده ای را که پزشک قصر تهیه کرده بود به او خورانید و بکشت . داستان قتل او را ابن اثیر در الکامل در رویدادهای سال ٥٢٩ هَ . ق . آورده است . (اعلام زرکلی ص ٢٢٩).