حسنلو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسنلو. [ ح َ س َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان، ٥٤هزارگزی جنوب باختری قیدار، ٤١هزارگزی راه مالرو عمومی . کوهستانی، سردسیر. سکنه ٔ آن ١٦٩ تن ترک زبان . آب آن از قزل اوزن . محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت، گلیم بافی، جاجیم بافی . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
حسنلو. [ ح َ س َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر، ٣٥هزارگزی شمال خاوری مشکین شهر، ٦هزارگزی شوسه ٔ گرمی - اردبیل . کوهستانی، معتدل . سکنه ٔ آن ٥٥ تن، شیعه ٔ ترک زبان هستند. آب آن از چشمه .محصول آنجا غلات، حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
حسنلو. [ ح َس َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش صومای شهرستان ارومیه ٢٢هزارگزی باختر هشتیان ١٤هزارگزی جنوب راه ارابه رو قلعه ٔ رش بالا و ٤هزارگزی مرز ترکیه . کوهستانی، سردسیر. سکنه ٔ آن ٦٣ تن سنی کُرد. آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤ ص ١٧٥).