حسور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسور. [ ح ُ ] (ع مص ) برکندن پوست چنانکه از شاخ . ◄ مانده شدن . فروماندن . ◄ برهنه شدن . ◄ ربحه شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان عادل ). ◄ آشکار شدن . ◄ خیره شدن چشم از دیدن . فروماندن بینایی از دیدن دور. (غیاث اللغات ). کند شدن چشم ازمسافت دور. (تاج المصادر بیهقی ). حسور بَصر؛ مانده شدن و فروماندن بینایی از دیدن دور. (منتهی الارب ).