حشاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حشاک . [ ح ِ ] (ع اِ) چوبی که بدان دهان بزغاله بندند تا شیر نمکد. (منتهی الارب ).
حشاک . [ ح َش ْ شا ] (اِخ ) (یوم ...) و یوم الثرثار. دو روز از ایام عرب است که به نام آن نهر خوانده شده و در آن وقعه یی در میان قیس و تغلب در عصر اسلام رخ داده است . (الامثال میدانی ).
حشاک . [ ح َش ْشا ] (اِخ ) نام رودی است . سرچشمه ٔ آن هرماس است و به دجله ریزد. و نیز نام وادیی به جزیرة در شمال عراق که از الهرماس تا دجله ممتد است . (معجم البلدان ).