حشایشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حشایشی . [ ح َ ی ِ شی ی ] (ص نسبی ) منسوب به حشایش ج ِ حشیش . آنکه گیاه خشک گرد کند . ◄ عالم گیاه شناس . سحار. شجار. نباتی . گیاه شناس . عشاب . «ذیاسقوریذس الحشایشی » لقبی است که عرب به دیسقوریدس طبیب و گیاه شناس یونانی میدهند.
حشایشی . [ ح َ ی ِ شی ی ] (اِخ ) تقی الدین . از مشاهیر اطبا و گیاه شناسان مأه ٔ هفتم است و ترکیب تریاقی خاص مایه ٔ شهرت او گردیده است . (قاموس الاعلام ترکی به ترجمه ٔ پروفسور ابراهیمی ).