حضی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حضی . [ ح ُض ْ ضی ی ] (ع اِ) سنگ افتاده در دامن کوه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). و این منسوب است چون سهلی و دُهری . (از اقرب الموارد).
حضی ٔ. [ ح َض ْءْ ] (ع مص ) افروختن آتش را یا گشادن راه آتش را تا زبانه زند. ◄ افروخته گردیدن آتش . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و این فعل لازم و متعدی استعمال شود. (اقرب الموارد).
حضی ٔ. [ ح َ ] (ع ص ) بر وزن امیر. سخت سپید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ سپیدی سپید. (منتهی الارب ). زال .