حفاظت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ ظَ) [ ع. حفاظة ] (مص م.) نگاه داشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ ظَ) [ ع. حفاظه ] (مص م.) نگاه داشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حفاظت . [ح ِ ظَ ] (مص ) مصدری بدین صورت در لغت نامه های عرب دیده نشد لکن کلمه ٔ حق الحفاظة به معنی سود ربح ربوی باگروگان منقول در این اواخر مصطلح شده است . از مصدرهای مجعول است و در کتب لغت وجود ندارد. (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز، سال اول، شماره ٔ ٣) : حفاظت چنان باد در کار من که خشنود گردی ز گفتار من . نظامی .
مترادف و متضاد واژهدان
حراست، محافظت، مراقبت، مواظبت، نگهداری، وقایت، وقایه قرق
فرهنگ طیفی واژهدان
محافظت، استحفاظ، حفظ، نگهبانی، نگهداری، حراست، صیانت امان، پشتگرمی، حمایت تیمارداری، تیمار، سرپرستی محیطبانی، مرزبانی، مرزداری پست نگهبانی
واژگان فارسی سره واژهدان
نم، نگهداری، نگاهبانی، پاسبانی