حفش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حفش . [ ح ِ ] (ع اِ) دوکدان . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ خانه ٔ خرد. (مهذب الاسماء). خانه ٔ بسیار خرد که سقف آن نزدیک باشد. ◄ خانه ٔ از گلیم مو. ◄ کوهان . ◄ شرم . فرج . ◄ درج . سله . ◄ چیزی سوده و کهنه . ◄ ظروف شکسته و بکار ناآینده از شیشه و جز آن . ◄ جوال کلان و کهنه . ج، احفاش . (منتهی الارب ).
حفش . [ ح َ ] (ع مص ) حفش سیل ؛ گرد آمدن سیل از هر جهت به یک جای . ◄ حفش سیل موضعی را؛ برکندن آنرا. حفش باران زمین را؛ خراشیدن باران روی آنرا. (منتهی الارب ). ◄ گرد کردن . (منتهی الارب ) (دهار). ◄ برآوردن . ◄ کوشیدن . ◄ پی درپی خوش رفتن اسپ . ◄ راندن . ◄ گرد آمدن قوم بر کسی . ◄ حفش سنام ؛ ریش شدن پیش کوهان از اسفل تا اعلی و هنوز بن آن سالم بودن . ◄ حفش سماء؛ باریدن باران بسیار در ساعت . ◄ حفش زن شوی را؛ دوستی و وداد ظاهر کردن زن شوی را. (منتهی الارب ). ◄ آب دویدن از مطهرة. (تاج المصادر بیهقی ).
حفش . [ ح َ ف ِ ] (ع ص ) بعیر حفش السنام ؛ اشتر پیش کوهان ریش شده ازاسفل تا به اعلی با سلامت بن کوهان . (منتهی الارب ).