حقلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حقلة. [ ح ِ ل َ ] (ع اِ) آب صاف باقی در حوض . حُقله . ◄ شیر باقی . ◄ خرمای تباه فروریخته از درخت . (منتهی الارب ). ◄ آنچه کم باشد از مقدار قدح . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
حقلة. [ ح َ ل َ ] (ع اِ) زمین ساده ٔ صالح زراعت . ♦ امثال : لاتنبت البقلة الا الحقلة ؛ پسر هر پدری چون پدر باشد. یا گفتار خسیس جز از خسیس نیاید. (از منتهی الارب ). ◄ بیماریی است شتر را. (منتهی الارب ). ◄ درد شکم اسپ از خوردن خاک یا گیاه ناسازوار. ج، احقال . (از منتهی الارب ). ◄ آب صافی باقی در حوض . (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل شود. ◄ (ع مص ) مبتلی شدن شتر به بیماری حقله و اسپ بهمان بیماری .ج، حقول . (منتهی الارب ).