حقین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حقین . [ ح َ ] (ع ص ) نعت از حقن . بازداشته . محبوس . ◄ محقون . شیر دوشیده که بر شیر خفته ریزند برای برآوردن مسکه . و در مثل است : ابی الحقین العذرة، اَی العذر. و آن برای کسی گویند که عذر آرد و عذر او نه درست باشد. (منتهی الارب ). شیر ماست . (مهذب الاسماء).