حل کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهواژگان فارسی سره واژهدانواژگان فارسی سره واژهدانگشودن، چاره جویی، چاره جستن، چارهاندیشیدن، چاره اندیشی، پاسخ دادن، آب کردنمترادفها و واژههای مرتبطبه جوابرسیدن، پاسخ پیدا کردن، راهحل یافتنگشودنبه صورت محلول درآوردنواژه قبلی: حل شدنواژه بعدی: حلال