حلاجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حلاجی . [ ح َل ْ لا ] (اِ مرکب ) دکان حلاج . ◄ (حامص ) شغل و حرفه ٔ حلاج : دین فخر تو است و ادب و خط دبیری پیشه ست چو حلاجی و درزی و کبابی . ناصرخسرو.
حلاجی . [ ح َل ْ لا ] (اِخ ) یحیی بن ابی حکیم . از پزشکان معروف و مخصوص معتضد خلیفه بوده و کتاب تدبیر الابدان النحیفةالتی قد غلبت علیه الصفرا را برای معتضد نوشته است . (الفهرست ).