حلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حلب . [ ح َ ل َ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان ایجرود بخش حومه ٔ شهرستان زنجان . سردسیر و دارای ٤٧٠ تن سکنه میباشد. از رودخانه ٔ ایجرود مشروب میشود و محصولاتش غلات، انگور، میوه و قلمستان است . اهالی به کشاورزی و گله داری و گلیم بافی گذران میکنند. راه آن مالرو و در تابستان اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢).
حلب . [ ح ُ ل ُ ] (ع ص، اِ) حلوبة. ◄ حیوانهای سیاه . ◄ مردم ذی فهم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).
حلب . [ ح ُل ْ ل َ ] (ع اِ) نباتی است . (مهذب الاسماء). گیاهی است که از آن دباغت کنند و هم او را آهو خورد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ): «دلوتمأی ذُبغت ْ بالحلّب ». راجز. (از اقرب الموارد).