حکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حکر. [ ح َ ک ِ ] (ع ص ) نعت از حکر. محتکر. احتکارکننده . ◄ ستیهنده . ◄ سرخود. مستبد. (منتهی الارب ).
حکر. [ ح َ ک َ ] (ع مص ) ستیهیدن . لجاج کردن . ◄ سرخود شدن بچیزی . سرخود شدن . استبداد کردن . ◄ (اِ) غله که نگاهدارند تا بگرانی فروشند. حُکَر. ◄ لجاج . ◄ استبداد. ◄ آب جمع شده . (منتهی الارب ).
حکر. [ ح ُ ک َ ] (ع اِ) غله که نگاهدارند تا بگرانی فروشند. (منتهی الارب ). محتکر. حکر.