حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۲۰۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دیر شد تا در سرم سودای تست دل به صد جان واله و شیدای تست چشم شب بیدار خون پالای من بیقرار از نرگس شهلای تست سرو بالای تو طوبای من است بل بلای جان من بالای تست لولوی لالاست دو لعل لبت بل که لولو کمترین لالای تست جز تو با تو در نمیگنجد کسی گر بهشتی هست خلوت جای تست چون دو میبینی دویی در کثرت است هم تو باشی گر کسی هم تای تست آفتاب از پرتو شمع رخت راست چون پروانه ناپروای تست هر که را در سینه سوزی معنوی ست عاشق روی جهان آرای تست سد هزار آسیمه سر بر بوی وصل چون نزاری عاشق شیدای تست