حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۴۲۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر کس نظر خاطر با خوش منشی دارد آری دل مشتاقان با جان کششی دارد از طعنه بیحاصل بدخواه چه میخواهد او عاقل و من عاشق هر کسی روشی دارد گر تو بروی اما در پرده زهادی این رند خراباتی هم پرورشی دارد صراف وجود ما خون دل رز باشد خود سنگ محک گوید هر زر که غشی دارد ما ریخته خون رز در حلق و حسود ما خون دل خود خورده هر کس خورشی دارد گفته ست نزاری را ناگاه بسوزانم من نیز رضا دادم گر یخ تبشی دارد