حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۴۶۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دلی که پیش غم از صابری سپر سازد غذای دل مگر از گوشه جگر سازد به رنج هجر تو در ساختم چو ممکن نیست که با کسی به مدارا غم تو در سازد دل زمانه بسوزد ز سوز من چو دلم نوای عشق تو با ناله سحر سازد مرا به عشق تو تقدیر چرخ راه نمود اگر نه عقل ز پیش بلا حذر سازد ولی چو حکم قضای سپهر نازل شد گمان مبر که کسی دافع قدر سازد دلم وصال ترا باز اگر اجل برسد به هر حیل که بود چاره دگر سازد اگر چه کار نزاری زمانه با تو نساخت امیدوارم آری خدا مگر سازد