حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۵۲۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جماعتی که به اصرار جهل منسوبند مثال شب پره از آفتاب محجوباند جمال یوسف در ستر غیب پوشیده جهانیان همه در انتظار یعقوباند کسان که خیر ز دنیا و آخرتشان نیست که محو مطلق در عین ذات محبوباند مثال شیفتگان آهن است و مغناطیس به حکم جاذبه بیاختیار مجذوباند مقلدان که به رای و قیاس مغرورند اگرچه دعوی غالب کنند مغلوباند کسان که سرزنش بیدلان کنند چرا به ترک عیب نگیرند از آنکه معیوباند چنان که سر نبوت به سحر شد منسوب محل راز به انواع زرق منسوباند چنانکه عاشق و معشوق هر دو یک رویاند به وحدت ازلی طالباند و مطلوباند نزاریا متصرف مباش در ابداع اگر چنانکه همه زشت ار همه خوباند برو ز کیسه اینان مجوی نقد، الوقت مخالفان مثل تازیانه و چوباند