حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۵۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یارب به عفو توست امید نجات ما بپذیر عذر و در گذر از سیئات ما ارحم به فضل خود که ندارد تعلقی الا به رحمت تو حیات و ممات ما گر نه به حب آل نبی ممتلی بود ناید به هیچ کار نفوس و ذوات ما بر هرزه از عدم به وجود آمدیم نی سری بود هر آینه هم در حیات ما مولود ما ز نطفه امرست در وجود ولدان به اصل باز برند امهات ما دام غرور بر گذر ما نهادهاند رای و قیاس منقلب بیثبات ما فریاد ما ز رای و قیاس محال ماست نه نه قیاس و رای نه، عزی و لات ما بستها که در مخیله ما مصورند در سومنات نیست زهی ترهات ما شاید اگر چو لات پرستان لقب نهند بت خانه مخیله را سومنات ما پنجاه سال بیهده گفتی نزاریا وز صد یکی هنوز نگفتی صفات ما