حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۵۵۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تو را عشق اگر رهنمایی کند ز پیوند عقلت جدایی کند همه استحالت صلاحی دهد همه استفادت خدایی کند ز عقل درونت خلاصی دهد که او حکمهای ریایی کند بیاموزدت پس بیاندازدت فریبت دهد خودنمایی کند وگر قول کردی و یابد قبول به تدبیر در سست رایی کند وگر اندک اندک ز تو زلتی تولد کند حق ستایی کند چو ره بازیابد به حل و به عقل جهانگیری و کدخدایی کند چو درماند از جمله تدبیر و رای حریصت چو سگ بر گدایی کند از او آشنایی چنان کن قیاس که بیگانه را آشنایی کند اگر نه نزاری شوریده را چرا هر زمان پیشوایی کند