حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۵۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جای گنج است کنج خانه ما نقد وقت است در خزانه ما راح بستان که که روح قدس به فخر مینهد سر بر آستانه ما تا کند مستی و برون آید جرعهای از میشبانه ما طبق سیم و زر اگر نبود چه خلل در شرابخانه ما خم دهقان همیشه میدارد به زر و سیم بر چمانه ما خوش بود یک زمان که هیچ زمان نبود خوشتر از زمانه ما پادشاهی به ما رسید که باز باز آمد به دستوانه ما نه که خود باز را نشیمن گاه بود پیوسته آشیانه ما دین و دنیا به نزد ما دو زنند سه طلاقند هر دوگانه ما ابلهان اهل جنتاند اکثر تو ندانی در ابلهانه ما تیر میافکن و کمان میپوش بینشانی بود نشانه ما بشنوای یار از نزاری زار زاری ما و زاریانه ما دم او گرچه دام مرغان است نیست هر مرغ مرد دانه ما