حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۵۷۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
قضا ز عشق چو نازل شود گریز چه سود دلم مکابره از دست شد ستیز چه سود به گریه گر چه مدد میدهد بسی چشمم چو دیده میرود از اشک لاله ریز چه سود مگر به وقت کند دوست رحمتی ور نی چو شد عظامم در خاک ریز ریز چه سود به صبر وعده دهد ناصحم نمیدانی که خفتگان عدم را ز رستخیر چه سود چو نقد عشق نزاری به دار ضرب رسید پس از مبالغت عقل خاک بیز چه سود