حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۷۸۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بلبل ز شاخ سرو چو بر زد نوای گل بر دست گیر باده و بنشین به پای گل نوروز کنج خانه گرفتن دریغ می پهلوی خار حیف عظیم است جای گل فرهاد خواندهای که چه کرد از هوای دل خسرو شنیدهای که چه دید از برای گل گل را عزیز دار و به بیگانه دل مده حیف است کرده در سر خاری وفای گل ضایع مکن چو بلبل شوریده روزگار مسکین شده به جان و به دل مبتلای گل چون ز اعتدال نشو و نمای ربیع شد روشن فضای باغ ز فر لقای گل بار دگر شکایت و تشنیع کرده پیش با باغ بان گرفته ز سر ماجرای گل دریاب گو دو هفته وصال و مکن فضول با گل قرار گیر به خلوت سرای گل خوش موسمی ست خاصه دو آهنگ کردهاند بلبل نوای سرو و نزاری نوای گل