حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چو عکس لعل تو بر دیده بگذرد ما را خیال خال تو در حالت آورد ما را کرامت میلعلت به معجزات خیال نکرده چاشنیی هوش میبرد ما را مگر به صیقل جام وصال ساقی عهد غبار از آینه سینه بسترد ما را به غمزه تو نه این چشم داشتم کاخر به گوشه نظری باز بنگرد ما را غمت مباد که بر شادی حمایت تو به جز غم تو کسی غم نمیخورد ما را رقیب گفت مرا تا به کی ز بیخردی که از تهتک تو پرده میدرد ما را جمال حور بهشت و حریم حرمت خلد رقیب را و نزاری بیخرد ما را