حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۹۰۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ما چو از بدو ازل باده پرست آمدهایم پس یقین است که مستان ز الست آمدهایم قول تحیون و تموتون نه نبی فرموده ست مست خواهیم شدن باز که مست آمدهایم مستی ما نه ز خمرست بیا تا بینی نیستانیم که در عالم هست آمدهایم عاقبت صحبت خورشید ندارد خفاش ما روانیم نه از بهر نشست آمدهایم طاق ابروی بتان قبله گه اهل دل است لاجرم از پی بت لات پرست آمدهایم چون نزاری نزار از هوس مهرویان ماهیانیم که در شست به شست آمدهایم