حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۹۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای باغبان سماع کن آواز عندلیب رحم آر بر دل گله پرداز عندلیب با سوز او بساز که هم بر تو واجب است ده روزه رعایت اعزاز عندلیب چون آه عاشقان ز جفای تو میرسد در آسمان شکایت آواز عندلیب بگذار تا بنازد بر روی گل دمی هرچند باغبان نبرد ناز عندلیب خوش خوش خروش میکند از سر غنچه گل میبایدش که فاش کند راز عندلیب چون راز عندلیب زگل فاش میشود پس گل بود هر آینه غماز عندلیب هرچند مینهد گل رعنا به طنز خار رعناتر است شیوه طناز عندلیب راوی گفتههای لطیف من است او این داستان یکیست زاعجاز عندلیب من هم چو خضر ریخته در کام او زلال تو هم چو سیل خانه بر انداز عندلیب آهنگ زیر زار نزاری سوزناک دستور ساخته ست مگر ساز عندلیب بر گرد خم بود همه پرگار من چنانک بالای گل بود همه پرواز عندلیب