حیدرکلیج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حیدرکلیج . [ ح َ دَ ؟ ] (اِخ ) کلوچه ای . مجمع الخواص نام او و ابیاتی از وی را آورده است . و نیز از اوست : دلا مجنون صفت خود را خلاص از قید عالم کن ره صحرای محنت گیر و رو در وادی غم کن . درد و غمت که بهر دل ریش مرهمند یاران همنشین و رفیقان همدمند. رجوع به مجالس النفایس ص ١٥٢ شود.