خاصی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاصی . [ خاص ْ صی ی ] (ص نسبی ) نقیض عامی . (آنندراج ). متعلق بخواص . منسوب بخواص : عطای تو بر آورده ست خاصی را و عامی را چو نام تو یمینی و امینی و نظامی را. فرخی (از آنندراج ). زید از سر محرمی و خاصی برده ز میان عمروعاصی . نظامی . ◄ در اصطلاح درایه : هر جا که از این کلمه معنی شیعی اراده شود فقط افاده ٔ همین معنی کرده و مشعر بر مدح و قدح نمی باشد. و در هر جا که معنی فوق مراد نباشد مفید مدح معتدبه بلکه توثیق و جلالت آن شخص میباشد.
خاصی . (اِخ ) ملاخاصی . نام یکی از شعرا میباشد، و در مجالس النفایس آمده است : ملاخاصی در بلاهت ثانی ندارد و ماخولیا بر او غالب است . از اوست این مطلع: ما عاشقیم و رند بمیخانه میرویم پیمان شکسته بر سر پیمانه میرویم . (ترجمه ٔ مجالس النفایس تألیف امیر علیشیر نوائی ص ١٦٥).